محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
263
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
شاهكاسه ] تاسه باشد يعنى غم و اندوه . كذا فى التحفه ، اما در اكثر نسخ [ بتاى قرشت « 21 » ] آمده « 1 » . پرونده - [ به وزن پركنده ] آنچه بزازان قماش در آن پيچند « 22 » . مثالش شمس فخرى فرمايد : بيت كيسهام زو پرست از بدره * خانهام زوست پرز پرونده در اكثر نسخ چنين « 2 » است و در فرهنگ پلونده [ به لام ] آمده . پشنجيده - [ بشين معجمه و جيم تازى . به وزن ستمديده ] يعنى آب و خون و مثل آن پاشيده شده . مثالش لبيبى گويد : بيت بخنجر همه تنش انجيدهاند * بر آن خاك خونش پشنجيدهاند پايگاه - مرتبه و جاى ستور . مثالش بمعنى اول شيخ سعدى گويد : شعر بعقلش ببايد نخست آزمود * به قدر هنر پايگاهش فزود و بمعنى دوم كمال اسمعيل گويد : شعر بدتر جايى « 3 » بمذهب او * در زير سپهر پايگاهست پسنده - مخفف پسنديده . مثالش حكيم سنائى گويد : شعر « 4 » نيكبخت « 5 » آنكسىكه بندهء اوست * در همه كارها پسندهء « 6 » اوست پاده - [ بفتح دال مهمله ] گلهء گاو يا خر باشد و گلهبان را پادهبان « 7 » گويند . و در مؤيد بمعنى نگاهبان و چوپان آمده و در لسان الشعراء بمعنى « 8 » چراگاه اسپان و شتران آورده . مثال معنى اول فرالاوى گويد : بيت ماده گاوان پادهاش هر يك * شاه پرور بود چو پزمايون « 9 » و در فرهنگ بمعنى چوب دستى نيز آمده . پهپه - [ بفتح هر دو پا ] كلمهاى بود كه در هنگام تحسين حيرتآميز گويند . مثالش خلاق المعانى گويد : بيت روحانيان چو بينند افكار بكر « 10 » من * پهپه زنند و بر وى نام « 11 » خدا برند پرهازه - [ به راى مهمله . به وزن اندازه ] زكوى سوخته و چوب پوسيده كه در زير چخماخ نهند . پرهوده « 12 » - [ به وزن فرسوده ] سخن بيهوده باشد ديگر جامهء باشد كه از تبش « 13 » آتش رنگ گردانيده باشد و نسوخته باشد . پژوه - [ بفتح با و ضم زاى فارسى ] تفحص و تجسس « 14 » كننده باشد . مثالش شيخ نظامى فرمايد : بيت سپهبد بر آمد چو بر تيغ كوه * بشد نزد آن پير دانش پژوه
--> ( 1 ) كلمه از « ب » و « ن » است . ( 2 ) « س » : حنين . ( 3 ) « س » : جاى . ( متن از « ن » و « ب » است ) . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) « س » : نيكبخت است . ( 6 ) « س » : پسنديدهء . ( 7 ) « س » : پادبان . ( 8 ) كلمه از « ب » و « ن » است . ( 9 ) « ب » : پژمايون . ( صحيح كلمه برمايون است ) . ( 10 ) « س » : فكر . ( متن از « ن » است ) . ( 11 ) « س » : نامى . ( متن از « ن » است ) . ( 12 ) « س » و « ب » و « ن » : پرموده ؛ « غ » : پرهوذه . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 13 ) « س » : پيش . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 14 ) « س » : تحسين . ( متن از « ن » است ) . ( 21 ) يعنى : تالواسه . ( 22 ) بستهء قماش و اسباب . رزمهء عربى . ( برهان ) .